داستان'>داستان هتل پالاس تاناتوسبخش دوم«پالاس هتل تاناتوس، نیو مکزیکو …» کی با این نشانی عجیب به من نامه نوشته است؟از هاری کوپر نیز نامهای برایش رسیده بود که اول آن را خواند. رئیس از او میپرسید که چرا دیگر به دفتر کارش نمیآید. حساب بانکیاش ۸۹۳ دلار بدهکار است… در این مورد چه میخواهد بکند؟… سؤال بیرحمانه یا ساده لوحانه. ولی ساده لوحی از عیوب هانری کوپر نبود. نامه دیگر را باز کرد. در زیر نقش سه درخت سرو، این مطلب خوانده میشد:«پالاس هتل تاناتوس»مدیر: هنری بوئرس تیچرآقای مونیه عزیزاگر امروز این نامه را برای شما مینویسیم از روی تصادف نیست، بلکه براساس اطلاعاتی است که درباره شما به دست آوردهایم و امیدواریم که خدمات ما برای شما مفید واقع شود. شما بیشک ملاحظه کردهاید که در زندگانی شجاعترین مردم گاهی وقایعی چندان ناگوار رخ مینماید که دیگر مبارزه و تلاش ناممکن میشود و اندیشه مرگ به مثابه امید رهایی به ذهن راه مییابد. چشمها را بستن، به خواب رفتن، دیگر بیدار نشدن، پرسشها و سرزنشها را نشنیدن… بسیاری از ما این رؤیا را دیده و این آرزو را در دل آوردهاند. با این همه؛ جز در موارد بسیار نادر، انسان توانایی ندارد که خود را از رنجهایش برهاند و دلیل این ناتوانی را با مشاهده کسانی که دست به این کار زدهاند میتوان درک کرد زیرا بیشتر خودکشیها به ناکامی موحش منجر شده است. آنکه میخواست با خالی کردن گلولهای در مغزش با زندگی وداع گوید فقط عصب بینایی خود را قطع کرده و محکوم به ادامه زندگی در نابینایی شده است. آن دیگری که با خوردن چند قرص خوابآور میپنداشت که به خواب ابدی فرو میرود چون نمیدانست که باید چه اندازه مصرف کند سه روز بعد چشم باز کرده درحالی که مغزش از کار افتاده و حافظهاش
برچسب:
نویسنده: کارن جعفری
تاريخ: سه
شنبه
31 مرداد
1402 ساعت: 16:11